تصویر هدر بخش پست‌ها

عمارت رویایے..❥

dream mansio

تنها عشقم پارت5

تنها عشقم پارت5

| 🖤SiSi🖤

الان بگم پارت خیلی خیلی کوتاهه

الکس خارج از کشور بود نمیدونم چیکار کنم

تنها کار همینه که فقط از اینجا برم

من نمی تونم بچه بزرگ کنم من مادر نیستم

یه چاقو از تو ظرف برداشتم

ببخشید نمیتونم بغلت کنم و تنها عشقم رو از دست دادم

چاقو رو تو شکمم فشار دادم و فقط جیغ زدم

تنها چیز که دیدم سقف اتاق بود

الکس

تو راهرو ی تیمارستان بودم که صدای جیغ از اتاق مرینت اومد رفتم و دیدم مرینت از حال رفته و همه جا پر از خون

یاد اون موقع که مرینت دوست داشت بچه دار شه افتادم اشک تو چشام جمع شد

۷ دقیقه بعد

مرینتو نگاه میکردم و اشک میریختم یعنی زندگی به پایان رسید........

خیلی زود بود

 

۶۳۵ کاراکتر